قیقت است . اینکه دازاین به کشف بپردازد حاکی ازآن است که اصیل ترین امکانات خود را انتخاب کند.شرط اگزیستانسیال هستی شناسانه این است که در جهان بودن از طریق حقیقت وناحقیقت معین می گرددکه در بنیان هستی دازاین پنهان است واز عوامل دلمشغولی است (جمادی،1386، 504) . هستی دازاین که در قرب با موجودات دیگر به سر می برد کشف کننده وپرده برانداز است . گفتار اساسا وذاتا به گشودگی دازاین تعلق دارد . دازاین خود را اظهار می کند، خود را همچون هستی کشف کننده ای که رو به موجودات دارد اظهار می کند وبدین سان با اظهار دوباره موجوداتی که در گزاره ها کشف شده اند خود را اظهار می دارند. گزاره موجودات را از حیث چگونگی مکشوفیت آنها به عرصه ابلاغ ومشارکت وارد می کند. دازاین دریافت کننده این ابلاغ ومشارکت است.دازاین با گزاردن گزاره خود را وارد عرصه ابلاغ ومشارکت می کند.دازاین با بیان گزاره آنچه از هستی برای او آشکار می شود را به گوش دیگر دازاین ها می رساند . البته مکشوفیتی که از طریق گزاره رخ می دهد، مکشوفیتی صرفا شخصی نیست ولی نسبت گزاره با موجودی که به کشف آن می پردازد یک نسبت پیش دستانه است . به نظر هایدگر رابطه مطابقت، تطابق پیش دستانه دو امر پیش دستی گزاره وشئ را نشان می دهد در چنین نسبتی دو سر رابطه با هم متفاوت نیستند ومکشوفیت حقیقت خود به رابطه با پیش دستی ها تبدیل می شود (همان: 507) .
پدیدار اگزیستانسیال دازاین در مطابقت به رابطه ای پیش دستانه تبدیل می گردد وحقیقت از حقیقتی که مکشوف و رو به سوی موجودات است به حقیقت همچون مطابقت موجودات درون جهانی مبدل می گردد. به نظر هایدگر حقیقت مبتنی بر هستی دازاین گانه به این معنا نیست که حقیقت سوبژکتیو باشد . مقام دازاین کشف کنندگی ومواجهه با خود موجودات است (همان:511) .
دازاین می تواند موجودات را آنگونه که در خود هستند کشف کند. استلزام هر موجود در گزاره به خاطر حیث کشف کنندگی دازاین است . حقیقت به نظر هایدگر پیش فرض ما نیست ، بلکه خود حقیقت این امکان را از حیث هستی شناختی فراهم می آورد که ما بتوانیم چیزی را از پیش فرض کنیم. از پیش فرض کردن یعنی فهمیدن حقیقت چون چیزی که به خاطر آن دازاین هست( همان : 512).
دازاین موجودی است که توان بودن دارد یعنی توان بودن در جهان را دارد . موجودات دیگر هم دورن جهان هستند ولی این پیش فرضی را که دازاین داراست ندارند.در این پیش فرض، حقیقت همچون گشودگی در نظر می گیریم واین گشودگی به خاطر آن است که دازاین به این جهان پرتاب گشته است ( همان، 513) .
به نظر هایدگر وقتی که از دازاین به عنوان سوژه با تعابیری چون من محض وآگاهی به معنای کلی یاد کنیم واقع شدگی او در این جهان را از یاد برده ایم. هستی حقیقت با دازاین هم سرچشمه است .هستی به خاطر آن قابل فهم است که دازاین دارای گشودگی است. حقیقت وهستی هم سرچشمه هستند. (همان، 516).
چنانکه ملاحظه می شود هیدگر در وجود وزمان حقیقت را در نسبت با وجود آدمی (دازاین) مورد بررسی وتحلیل قرار می دهد . حقیقت آشکارگی است ودازاین وجودی است باز وگشوده به سوی عالم وهستی ولذا موجودات بر او آشکار می شوند . اما هایدگر در آثار بعدی خود می کوشد به ذات خود حقیقت ونسبت آن با خود وجود تامل کند . رساله درباره ذات حقیقت که پس از وجود وزمان نوشته شده است از جمله آثار واسط بین هیدگر متقدم ومتاخر است .

  • 2