شی از مرض موت محسوب می شود.به تعبیر دیگر، مرض موت مرضی است که بیش از یک سال از تاریخ انجام معامله، طول نکشد.بنابراین، اگر بیماری هایی چون سرطان که غالبا به مرگ منتهی می شود ظرف یک سال سبب مرگ بیمار نشود تصرفات انجام شده مطلقا صحیح و نافذ خواهد بود.به تعبیر دیگر، اگر بیماری خطرناک هم مزمن شده و بیش از یک سال به طول انجامد یا قبل از یک سال شخص بهبود یابد و بر اثر حادثه دیگری بمیرد، مرض او مرض موت محسوب نمی شود.در قانون مدنی در مواد 944 و 945 که به یکی از احکام مرض موت اشاره نموده است آن را منحصر به موردی کرده است که ظرف یک سال به مرگ بیمار منجر شود.”21
در مورد طلاق نیز گفته اند،زمانی طلاق دهنده مریض محسوب می شود که از تاریخ طلاق تا مدت یک سال در همان بیماری بمیرد.حنفی ها این حکم را به موارد دیگر از جمله اقرار نیز تسری داده اند.برای مثال در شرح المجله آمده است:
“زمانی حکم مریض شامل حال مقر می شود که در مدت کمتر از یک سال از زمان اقرار در همان بیماری بمیرد،ولی اگر بیماری او یک سال یا بیش از آن طول بکشد و به همان حال باشد در حکم شخص سالم است و تصرفاتش در حکم تصرف اشخاص سالم می باشد مگر اینکه بیماری او شدت یابد و حالش متغیر شود و سپس بمیرد که در این صورت از زمان شدت بیماری مریض محسوب می شود.”22
در شرح ماده 1559 مجله احکام قضایی آمده است:
“و هر که با مردی مبارزه کند یا پیش رود تا بکشد یا رجم یا بر روی تخته ای از کشتی بماند یا درنده ای او را بدرد و در دهان آن حیوان باقی بماند وی مانند بیمار رو به موت است و در هندوستان و کسی که در زندان بازداشت است تا به خاطر قصاص یا رجم کشته شود حکمش مانند حکم مریض نیست و اگر بیرون آورده شود تا او را بکشند در آن حالت حکمش حکم بیمار است،و اگر در صف جنگ باشد حکمش حکم شخص سالم است و اگر مبارزه کند در آن حالت حکمش حکم بیمار است،و زن اگر طلاق داده شود ولی طلاق را جاری نکند در آن حالت از ثلث مالش به حساب می آید و اگر از آن سالم بماند همه آنچه را انجام داده است جایز است…”
بند دوم از ماده 543 قانون مدنی اردن تصریح دارد بر اینکه:
“در حکم مرض موت حالاتی معتبر است که خطر مرگ در آن حالات انسان را فرا می گیرد و در امثال آن حالات هلاکت غالب است اگر چه بیمار نباشد.” و در ماده 505/2 لایحه قانون مدنی فلسطین تصریح شده است بر اینکه :”در حکم مرض موت حالاتی به حساب می آید که در آن خطر مرگ فراگیر است ودر امثال آن حالات هلاکت غالب است اگر چه بیمار نباشد.”

گفتار پنجم-عاجز کننده بودن بیماری
در نشانه ها و امارات مرض متصل به موت بین حقوق دانان و فقهاء اختلاف وجود دارد،چنانچه برخی گفته اند هر گاه بیمار زمین گیر شود مرض متصل به موت محسوب می شود و برخی دیگر اشعار داشته اند که هر گاه از اداره امور خود عاجز شود مرض متصل به موت محسوب می شود.در این میان برخی از قانونگذاری ها به عاجز کننده بوده بیماری نیز اشاره داشته اند.
برای مثال قانون مدنی دولت عثمانی در خصوص این شرط بین زن و مرد قائل به تفکیک شده است.در صدر ماده 1595 این قانون آمده است:
“بیماری موت همان است که ترس از مرگ در آن غالب است و با آن بیماری مریض از دیدن منافع خود در خارج از خانه اش عاجز است اگر مرد باشد،و از دیدن منافع خود در داخل خانه اش عاجز است…”
در این قانون شرط عجز در خصوص مرض متصل به موت با توجه به توانایی و قدرت جسمانی موجود در زن و مرد به صورت متفاوت تعبیر و تفسیر شده است.مرد با توجه به توانایی بیشتری که نسبت به زن دارد باید از دیدن منافع خارج از خانه ناتوان باشد و زن تنها به صرف عدم توانایی از دیدن منافع داخل خانه ناتوان محسوب می شود.
در واقع مجله احکام قضایی مقدار انطباق این شرط را بر زن توضیح داده است که برای تحقق این شرط در مورد زن،لازم است از اقدام به کارهای معمولی خانگی ناتوان باشد،به اعتبار اینکه این همان کاری است که انجام می دهد،بر خلاف مردی که به کارهای عادی اش در بیرون از منزل می پردازد.و در این مورد می بینیم که تغییری در مورد موقعیت زن در جامعه رخ داده است به طوری که با مرد رقابت می کند در اشتغال به کارهای خارج از منزل به شکلی زیاد و مساوی با موقعیت مرد،برابری میان آن دو را می طلبد .23
مبحث سوم-موارد ملحق به مرض موت

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

گفتار اول-بیماری های مزمن
الف-مفهوم بیماری مزمن
بیماری باید مخوف یا مزمن باشد توضیحا اینکه مرض سه نوع است:
1-مرض غیر مخوف مانند سر درد و چشم درد و گوش درد و دندان درد که حکم اینها حکم شخص صحیح است،زیرا عادتا در این نوع بیماری ها خوف مرگ وجود ندارد.
2-امراض مزمن مانند جذام،فلج و سل .اگر این نوع بیماری ها،بیمار را به بستر بیماری انداخت،مخوف است.
3-مرضی که مرگ شخص را به تعجیل بیندازد،پس در این صورت نگاه می کنیم به اینکه اگر عقل شخص مختل شد مثل کسی که تب بسیار بالایی داشته است،تصرفاتش مشمول حکم منجزات است اما اگر مرض شدت داشت ولی عقلش مختل نشده بود،تبرعاتش از نظر اصحاب احمد بن حنبل صحیح است.
برخی از حقوق دانان چنین آورده اند که تشخیص مرض موت با عرف است برخی را عقیده بر این است که مرض موت آن است که حیات انسان را از وی سلب نماید هر چند بیماری نوعا کشنده نباشد.اما بیماری های مزمن که سالها طول می کشد و در وجود انسان دوام دارند و برخی نیز زودتر انسان را از پای در می آورند مرض موت به شمار نمی رود معذلک امر مرفوع به فهم عرف است.24

  • 2