دگرگونی‌های آن افزوده می شود، به عهده گیرند (علیان،1384). هوش هیجانی در سلامت افراد اثر مهمی دارد و از استرس موجود به هنگام مواجهه با وضعیت های دشوار نظیر بیماری های سخت ،اضطراب و نگرانی می کاهد (رجایی و همکاران ،85) .
تحقیقات انجام شده در دانشکده پزشکی هاروارد با عکس برداری از مغز نشان داد که همراه با تغییرات هوش هیجانی،تغییرات جسمانی در مغز شکل می‌گیرد. مهارت های هوش هیجانی، توانایی مغز برای مقابله با اضطراب را تقویت می‌کنند و این باعث می‌شود که دستگاه دفاعی بدن در مقابل بیماری‌ها مقاومت بیشتری داشته باشد (برادبری و همکاران، 1384). نتایج یک فرا تحلیل، روابط مثبتی بین هو ش هیجانی و متغیرهای سلامت محور (شات 19و همکاران، 2007) و متغیرهای عملکردی20 (ون روی21 و همکاران، 2006) را نشان می‌دهد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که فعالیت بدنی منظم راهی ایمن و مطمئن برای کاهش اختلالات روانی شایع در جامعه از قبیل اضطراب، تنیدگی و افسردگی است. (پور رنجبر، 2006)
علاوه بر نقش تمرین و فعالیت بدنی منظم در سلامت روانی افراد، توجه به متغیرهای روانی تأثیرگذار در سلامت روانی افراد حائز اهمیت است (پور رنجبر، 2006). هوش هیجانی و سلامت روانی و احتمال تأثیر فعالیت بدنی منظم براین متغیر های روانی به عنوان مفاهیم کلیدی در بین محققان ورزشی ظاهر شده‌اند و موضوعاتی در حال رشد برای علاقه‌مندان در روانشناسی ورزش هستند (وسیلیکی22 و همکاران، 2009). ایمی23و همکاران (2010) در پژوهشی نشان دادند که بین ابعاد محدودیت نقش ناشی از عملکرد بدنی، سلامت عمومی، احساس حیات و سرزندگی، عملکرد اجتماعی، محدودیت نقش ناشی از مشکلات احساسی، سلامت روانی و بعد روانی بین دو گروه ورزشکار و غیرورزشکار تفاوت معنی‌داری وجود دارد، اما بین ابعاد درد بدنی و عملکرد فیزیکی تفاوت معنی داری گزارش نکردند. سالگوئرو، گارسیا و گارسیا24 (2010) در تحقیقی به این نتیجه رسیدند که بین ابعاد عملکرد فیزیکی، محدودیت نقش ناشی از عملکرد بدنی، سلامت عمومی، احساس حیات و سرزندگی، عملکرد اجتماعی، سلامت روانی، درد بدنی، ابعاد روانی و جسمانی با فعالیت بدنی رابطه معنی داری وجود دارد اما بین محدودیت نقش ناشی از مشکلات احساسی با فعالیت بدنی رابطه معنی‌داری گزارش نشد. راس، میلسون و ریکل25 (2009) در تحقیقی گزارش کردند که تمامی ابعاد کیفیت زندگی به غیر از عملکرد فیزیکی، با فعالیت بدنی و آمادگی جسمانی ارتباط معنی داری دارد. موسوی (1381) در بخشی از تحقیق خود در زمینه بررسی نقش ورزش بر فشار عصبی، سلامت روانی و جسمانی استادان و کارمندان دانشگاه آزاد اسلامی، به این نتیجه رسید که به طور کلی فشار روانی کارکنان ورزشکار در پاسخ های جسمی، رفتاری شناختی و هیجانی کمتر از کارکنان غیرورزشکار بود. همچنین نتایج این تحقیق نشان داد که تمرینات بدنی و ورزش، شیوه مفید و مؤثری در مدیریت فشار روانی و کاهش فشار روانی و سلامت روانی و جسمی است که باید بیشتر مورد توجه کارکنان و مدیران سازمان ها قرار گیرد. آنونیماس26 (2005) در تحقیقی به این نتیجه رسید که دبیران تربیت بدنی از سلامت روانی بیشتری برخوردارند، اما به علت شغلشان که از نظر حرفه‌ای دارای تنش و استرس فراوانی است، بیشتر از دیگر مشاغل در تمرین و سلامت روانی در تحقیقی با عنوان معرض تحلیل رفتگی قرار دارند. راس و هایس27 (2008) در تحقیقی با عنوان (تمرین و سلامت روانی عموم مردم) به این نتیجه رسیدند که بین تمرین و سلامت روانی همبستگی مثبتی وجود دارد و تمرینات ورزشی با کاهش علائم افسردگی، اضطراب و احساس بیماری در عموم افراد جامعه همراه است.
بررسی ادبیات پیشینه و مبانی نظری بیانگر این است که معلمین تربیت بدنی نقش مهمی در تربیت آینده سازان کشور داشته و سلامت روانی آنها به منظور تاثیر مهم در ایفای نقش و وظیفه افراد مزبور میتواند داشته باشند، و عواملی که می تواند با سلامت روانی آنها ارتباط داشته باید مورد توجه قرار گیرد و نظر به این که هوش هیجانی به عنوان یکی از عوامل نامحسوس در هر سازمانی می تواند با هر عاملی از جمله سلامت روانی ارتباط داشته باشد و این موضوع کمتر در تحقیقات موجود در حوزه ورزش و تربیت بدنی مورد توجه قرار گرفته است، لذا پژوهش حاضر در صدد است به این سئوال پاسخ دهد آیا بین هوش هیجانی و سلامت روانی معلمان تربیت بدنی شهرستان خواف ارتباط وجود دارد؟
1-3 اهمیت و ضرورت تحقیق
در جهان امروز، سلامت روانی اهمیت بسیاری دارد، زیرا در عصری زندگی می‌کنیم که به موازات پیشرفت‌های تکنولوژیکی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی، نابسامانی‌های روانی و نفسانی، در حال گسترش است ،بسیاری از افراد از مشکلات روانی به شدت رنج می‌برند و نه تنها خود در بحران هستند، خانواده و جامعه را نیز دچار چالش میکنند .بهداشت روانی، علمی است در جهت بهزیستی، رفاه اجتماعی و سلامت زندگی که با تمامی دورههای زندگی (پیش از تولد تا مرگ) و با تمامی زوایای زندگی (محیط‌های خانواده، مدرسه، دانشگاه، کار و جامعه) ارتباط دارد. انسان در کنار نیازهای فیزیولوژیک، دارای نیازهای عاطفی، اخلاقی، مذهبی، آموزشی و هدایتی است که زندگی سالم، در پرتو برآورده شدن این نیازها و ایجاد تعادل میان آنها به وجود میآید ( لشگری ، 1381). در این بین امروزه نمی‌توان نقش کنترل هیجان‌ها و جهت‌دهی به آنها را در داشتن سلامت روانی نادیده گرفت. از یک طرف در مطالعه سلامت روانی جوامع، همواره با هیجان ها و عوامل مرتبط به آنها توجه‌ای ویژه می‌شود، از طرف دیگر، کاربرد هیجان‌ها در تعلیم و تربیت و برنامه‌های یادگیری اجتماعی و ورزشی، اجتناب ناپذیر است، بطوری که تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، از قدرت بیشتری برای سازگاری با مسائل جدید و روزمره برخوردار بوده‌اند(شفیعی رودپشتی و همکاران، 1387) .و از سر زندگی و استقلال بیشتری در کار برخوردار بوده، عملکرد بهتری داشته، نسبت به زندگی خوش بین‌تر، در برابر استرس مقاومتر و از پیشرفت و موفقیت بیشتری در زندگی برخوردارند” (سارنی، 28 1998). بر همین اساس کارملی29 (2003) بیان می‌کند که افراد با هوش هیجانی بالا به طور مداوم خوش خلق‌اند و سطوح بالاتری از رضایت شغلی و تندرستی را نسبت به افرادی با هوش هیجانی کمتر تجربه می کنند. بررسی کوکارو30 و همکاران (2009) درباره رابطه هوش هیجانی و سلامت روانی دریافتندکه هوش هیجانی بالاتر با سلامت روان شناختی بیشتر مرتبط است و در این میان معلمانی که دارای هوش هیجانی بالایی بودند از دانش آموزان خلاق‌تری برخوردار هستند. فرناندز31 و همکاران (2006) نشان دادند افرادی که درباره هیجانات خوداگاهی بیشتری دارند مهارت‌های بیشتری در مدیریت مشکلات هیجانی دارند و در مقایسه با افرادی که مهارت‌های کمتری دارند از سطح سلامت روان بیشتری برخودار هستند. از آنجا که بین ناتوانی در ادراک هیجانات دیگران و سازگاری اجتماعی ضعیف و سطح سلامت روان کمتر رابطه معناداری وجود دراد (راجرز32 و همکاران، 2006)، هوش هیجانی پایین منجر به عدم تعادل اجتماعی، گرایش به ترس و نگرانی، عدم تعهد و پذیرش مسئولیت، عدم توانایی بروز احساسات و عدم توانایی مقاومت در برابر رویدادها می‌شود (گلمن33 ، 1995) .از طرفی افراد دارای هوش هیجانی بالاتر، استرس کاری و مشکلات سلامتی کمتری دارند. هوش هیجانی نقش پیشگیری کننده‌ای در مشکلات سلامتی و بویژه افسردگی دارد و افراد دارای سطوح بالای هوش هیجانی، توانایی مقابله بهتر با استرس، بیان هیجانات، مدیریت و کنترل بهتر هیجان را دارا می‌باشند. بنابراین می‌توان گفت که هوش هیجانی بالا از طریق افزایش مهارت های مقابله‌ای استرس فرد را کاهش می‌دهد و بر سلامت فرد اثر می‌گذارد(اوگینسکا – بولیک30، 2005). یافته‌های خسروجردی و خان‌زاده (1386) و احیا کننده و همکاران (1388) نیز نشان داد هوش هیجانی با سلامت عمومی رابطه دارد و هوش هیجانی از عوامل ارتقا‌ی سلامت عمومی و پیشگیری از اختلالات روانی است. از طرفی حرفه آموزش، یکی از شاخص‌ترین حرفه‌ها در جهان است. بنابراین حرفه معلمی و تدریس را می‌توان از جمله مشاغلی ذکر کرد که در آن فشار روانی زیادی وجود دارد (بارن34 ،گیرنبرگ35 ، 1990) (راسل36 ،وایزن 37،1987). در مجموع مسائل آموزشی به ویژه آموزش و پرورش که روند رشد و توسعه آموزش و پرورش یک جامعه را رقم می‌زنند، بیشتر متکی به سرمایه‌های انسانی است و اثربخشی آنان تا حدود