دانلود مقاله با موضوع ، روح، الهی، نگاه، علامه، عرفانی

عرفت و ولایت انسان که غایت خلقت انسان است تاکید دارند. طرح دو دیدگاه مزبور میتواند به عنوان معیار و میزانی قرار گیرد که از تقارب عرفان ابن عربی با قرآن و سنت حکایت نماید.
ه)سوالات تحقیق
در تحقیق پیش رو چنان که در بیان مساله بیان گردید پاسخ به یک سئوال اصلی و چند پرسش فرعی مورد توجه است.
سئوال اصلی:
وجوه افتراق و اشتراک انسانشناسی عرفانی امام خمینی و علامه طباطبایی چیست؟
سئوالات فرعی:
1. انسان شناسی عرفانی در اندیشه امام خمینی چیست؟
2. انسانشناسی عرفانی از نگاه علامه طباطبایی چیست؟
3. علامه طباطبایی و امام خمینی پیرامون انسان در عرفان، چه شباهت ها و تفاوت هایی دارند؟
و) فرضیه های تحقیق
فرضیه اصلی
معرفت به حقیقت انسان در عرف عرفان از نگاه این دو عارف مسلمان متون مقدس و روایات انبیاء و ائمه معصومین( است، اما آن دو بزرگوار در روش و جهت برای نیل به آن هر یک طریق خاصی را ارائه میکنند، بدین معنا که امام خمینی با توجه به مسلک ابن عربی مبحث انسانشناسی را پی میگیرد، اما علامه غالبا بر اساس آیات و روایات به این موضوع میپردازد و کمتر به اصطلاحات عرفانی توجه دارد.
فرضیه ‌های فرعی
1. انسان در آیات و روایات به معنای موجودی ذی روح و جاودانه تعبیر شده است.
2. امام خمینی ( در بررسی ابعاد وجودی انسان و راه رسیدن او به کمال بر اساس متون مقدس اسلام اندیشیده و تحت تاثیر ابن عربی مشی نموده است.
3. در آثار علامه طباطبایی این تاثیر از مکتب ابن عربی مشاهده نشده، بلکه او تلاش کرده تا با توجه صرف به متون قرآنی و روایی از طریق معرفت النفس به معنای انسان بپردازد.
4. یکی از وجوه شباهتهای این دو عارف در تاثیرپذیری از منابع دینی بوده وجه افتراق آنها در روش و شیوه است که امام در تلفیق تعالیم اسلام با مشی عرفانی ابنعربی تلاش زیادی نموده تا هرگونه اختلاف را از بین ببرد، اما علامه چنین دغدغهای را احساس نکرده و صرفا از آیات و روایات استمداد و استمزاج مینماید.
ز) روش تحقیق
تحقیق در این رساله توصیفی-تحلیلی است که به صورت کتابخانهای انجام میشود، ولیکن از آن حیث که موضوع رساله در باب انسانشناسی عرفانیاز نگاه حضرت امام و علامه میباشد، لذا طبیعی به نظر میرسد که در این تحقیق حیطه بحث بیشتر بر اندیشه این دو عارف معاصر متمرکز گردد و در حد امکان از مباحث متفرقه پرهیز شود. تمام اهتمام بر این است که تمام مباحث مطروحه عرفانی از نگاه این دو بزرگوار تبیین گردیده، سپس در فصلی جداگانه مورد مقایسه و ارزیابی قرار گیرد. در نهایت نگارنده با نگاه خویش وجوه اشتراک و اختلاف را تبیین و داوری خود را ارائه نماید. البته طبیعی است که در سیر بحث برخی از مباحث مقدماتی و مطالب مشابهی را که در این راستا بیان شده ذکر نموده که احتمالا در تاثیرگذاری اندیشه ایشان و یا در شیوه سلوک ایشان موثر بودهاند.
ح) پیش فرض های تحقیق
1. چیستی انسان در متون مقدس اسلام ( کتاب و سنت).
2. دیدگاه بسیاری از اندیشمندان غیرمسلمان که انسان را با نگاه مادی نگریسته و به روح آن توجهی نکردهاند.
3. انسان در دنیا جاودانه نخواهدبود بلکه برای مدت محدودی در آن خواهد ماند و نشئه آخرت برای او نشئه جاودانگی است که با ملکات اعمالش حیات خواهد داشت.
گفتار دوم: مفاهیم
1.انسان در عرفان
انسان در عرف عرفان به “قطب الاقطاب”، “غوث اعظم”، “روح کلی”، “جام جهاننما”، “آیینه گیتینمای”، “عیسی و خضر و سلیمان” و “کون جامع” تعبیر شدهاست. جامع همهی عوالم الهی و کونی از کلی و جزیی است. نسفی در “الانسان الکامل” گوید انسان از حیث روح و عقل خویش کتاب عقلی است که به امالکتاب مرسوم است و از جهت قلب، کتاب لوح نامیده شده و از لحاظ نفس به کتاب محو و اثبات مسمی گردید.18 تعبیر زیبای ابنعربی این است که انسان اگر به صورت و ظاهر باشد نمایان گر جمیع حقایق عالم هست ولی نماد حقایق حق نخواهد بود، در حالی که انسان باید نمایانگر جمیع حقایق خلق و حق باشد تا این کلام رسول خدا (ص) راست در آید که فرمود: ” إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ.”19 پس صحت خلافتش در جمع ظاهر و باطن است.20
این حدیث نورانی از رسولگرامی (ص) دال بر خلقت انسان بر صورت الهی است که صوفیان و عارفان بر عزت و عظمت جایگاه انسانی به همین روایت استناد کردهاند.
تفسیر کون جامع در تعریف انسان به این معناست که “کون”، یعنی وجود عالم از آن حیث که عالم است نه از آن جهت که حق است، یعنی خداوند اراده کرده که اعیان اسما و یا عین ذات خود را در موجودی قرار دهد که جمیع حقایق عالم از مفردات و مرکبات را دارا باشد و امر اسما و صفات را که عبارتند از مقتضیات افعال و خواص و لوازم آن اسما و صفات را در انحصار گرفته است و آن انسان کامل است. پس کون جامع، انسان کامل است که به آدم مسمی گردید و غیر از او احدی این استعداد و قابلیت را ندارد.21 انسان نسخه جامع و صحیفه کامل الهی است و قابلیت این را دارد که مظهر ذات الهی قرار گیرد. همهی مخلوقات و آن چه در آسمان و زمین است مظهر بعضی از اسما الهیاند و قابلیت بعضی از کلمات الهی را دارند “وما منا الا و له مقام معلوم ” درحالی که انسان مظهر کل است.22
انسان که کون جامع و دانا و بالغ و مکمل است در هر مرتبه از نظام هستی میتواند به قبل و بعد آن معرفت یابد، هم از گذشته خبر دهد و از آینده، هم به سلسله علل آن پیبرد و هم به سلسله معلولات آن.23 انسان در عرفان مظهر اسما و صفات خدای سبحان است و عصاره آفرینش در اکوان است. دارای جرمی صغیر و روحی به بلندای آسمان است. آیینه کمال و جمال یزدان است. نسخه مرسله الهی و نگین حلقه قدسیان است و اگر خود را بیابد و به عظمت و جایگاه خود پی برد میداند که مصداق اتم نفَس رحمان است، نمونه عالم و نسخه کامل آن است.
اشرف موجودات و اکمل آنهاست و انبیاء و اولیاء در میان ایشان اشرف آدمیانند.24 انسان عکس صفات الهی و اصطرلاب اوصاف عالی و آینه تمام نمای جلوات ربانی و جامع جمیع جمال و زیبایی است.
خورشیدی است که در ذرهای نهان است و دریایی است بیکران که امواج آن تا آسمان است. از نگاه عارفان، انسان خود را نشناخته است و به مقام واقعی خود پی نبرده و دائما متحیر و سرگردان است و با اباطیل و خیالات باطله در فربهی ابدان است.
عینالقضاه گوید: زمانی که لفظ انسان اطلاق شود قومی عوام پندارند که مراد همین قالب است، اما اهل حقیقت دانند که مقصود از آن روح آدمیان است چنان که اگر گفته شود فلانی عالم و جاهل یا سخی و بخیل و یا مؤمن و کافر است اینها همه اوصاف و نعت روح انسان است؛ چرا که قالب را نشاید به چیزی موصوف باشد، اما در برداشت این معنا خلق سه گروهند؛ گروهی از عوام میپندارند که آدمی جز قالب نیست. گروهی دیگر از علما روح و قالب را با هم فهم کنند. صورت را قالب و باطن را جان، اما گروهی خواص اطلاق انسان را جز جان ندانسته و قالب را از ذات انسان ندانند، بلکه آن را مرکب دانند و اصل آدمی را که روح است، راکب خوانند. هرگز مرکب از ذات راکب نباشد. اگر کسی بر اسب نشیند او دیگر باشد و اسب دیگر.قفس دیگر باشد و مرغ دیگر. نابینا چون قفس بیند گوید این مرغ خود قفس است، اما بینا مرغ را در میان قفس بیند.25
انسان در بر عارفان مغز عالم امکان و سایر مخلوقات قشر و پوسته آنند، انسان به منزله جان جهان و عوالم هستی طُرّاً و کُلا ًبه منزله ابدانند.
انسان به جسم و قالب ظاهر نیست، بلکه به نفس و روح و قوای باطن است؛ ظاهرش حاکی از باطن اوست.
هدف غایی، در تحقق وجودی، موخر ولی در رتبه مقدم است. وجود قدسی رسول خاتم (ص) از همهی انبیاء وجوداً موخر است، اما رتبهاش از همهی ایشان بالاتر است. خلقت انسان نیز چنین است که وجودش در عالم خلقت پس از خلق همهی موجودات در این عرصه خاکی بوده است ولیکن رتبه و مقامش از همه برتر است چرا که نظام کیهانی برای وجود انسانی آفریده شد. پس همهی مخلوقات در راستای آفرینش انسان خلق شدهاند و اگر انسان نبود هیچ مخلوقی پا به عرصه وجود نمیگذاشت، علت غایی اوست و بقیه موجودات طفیل وجود اویند.
عارف معتقد است که انسان خصائص وجود را در خود جمع نموده است و دارای اسرار و رموزی است پنهان و نهان که کنه و ذات او ناشناخته است چنان که ذات حق و مجردات ناشناختهاند.
چیست انسان دیده بینا بود جامع مجموعهی اسما بود
مخزن اسرار سبحانی است او مطلع انوار ربانی است او26
آدمی چون در معرفت خویش لاابالی است مقامش در مسیر حیوان