ابها عمدتاً بدون رهبری و بدون ساختار متمرکز حرکت میکنند و محور تحولات بیشتر بر دوش جوانان منطقه میباشد، به طوری که این جوانان و تحصیل کرده های کشورهای مختلف عربی با یکدیگر ارتباط گسترده ای دارند.
اسلام خواهی، تغییر شیوه حکومت ها، اصلاح ناکارآمدی دولت ها و مبارزه با فساد و توسعه ی فقر از جمله اعتراضات و خواسته های مردم انقلابی بوده و همچنین بحران هویت عربی و تحقیر ملل عرب نیز میتواند از دیگر عوامل این اعتراضات باشد.
به هرحال قابل پیش بینی بود که اتفاقات تونس در نقاط دیگر هم تکرار شود، گرچه مشخص نبود کجا.اما ما دیدیم که در مصر رخداد و سپس در شمار دیگری از کشور ها از جمله عمان، الجزایر، یمن، اردن، بحرین و … در حال تکرار است. (Bayat, 2010)
گردانندگان اصلی این جنبشها مردم و به خصوص جوانان کشورهای خاورمیانه بودند که دیگر صبرشان لبریز شده بود و خواستار تغییرات ریشه ای در ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشورهایشان بودند. مردم در اعتراض هایشان شعار استقلال فکری و سیاسی را فریاد میزدند.
در دو دهه ی اخیر تغییرات ساختاری مهمی در کشور های خاورمیانه صورت گرفته است.اینجوامع بشدت درحال شهری شدن هستند، بیشتر مردم در شهرها زندگی میکنند تا روستاها. شهرنشینی هم تعدادی نیاز به وجود می آورد و حقوق شهروندی ایجاد میکند. به علاوه، این کشورها به درجه ی بالایی، جمعیت جوان دارند وهمین ها هم در شهرها زندگی میکنند و بالاخره این که در دو دهه گذشته یک انقلاب آموزشی و یک انفجار آموزشی در این کشورها به وجود آمده است، یعنی مدارس و دانشگاه های مختلفی دایر شده که در هر سال هزاران نفر از این دانشگاه ها فارغ التحصیل میشوند، اما زمانی که وارد بازار کار میشوند شغلی را که می خواهند را به دست نمی آورند.
نتیجه این میشود که در این کشورها هزاران نفر تحصیل کرده، بیکار وجود دارد و این یک چالش جدید است، این وضعیت یک طبقه جدید به نام”طبقه متوسط فقیر” به وجود میآورد که همین ها مهم ترین بازیگران این نوع انقلابها هستند.(Bayat 2010)
مشارکت سیاسی جوانان، که البته ناکافی است، نشان دهنده ی یک تغییر برجسته در سطوح سیاسی و اجتماعی می باشد. در حیطه ی اجتماعی این نسل تحصیل کرده تر از نسل قبلی است، این نسل همچنین دارای نرخ زاد و ولد کمتر و به طور ضمنی پایبندتر به یکسان بودن حقوق جنسیتها میباشد.
حکومتهای عربی، حکوتهای استبدادی و فردی توام با فساد گسترده و به طور خلاصه حکوتهای غیر دموکراتیک اند و لذا فاقد خصوصیات حیاتی و مهمی چون آزادی و لوازم آن، شفافیت پاسخگویی و مشارکت سیاسی حقیقی اند. همچنین در این کشور ها نهادهای جامعه ی مدنی عمدتاً بسیار ضعیف اند.اغلب این حکومتها به صورت تک حزبی اداره میشدند و حکومت گران کوشیده اند با توسل به انواع ترفندها ، مانع ظهور و قدرت گیری سازمان های غیر حکومتی و مستقل شوند زیرا این امر به معنای قبول نقد حکومت و افشای عیوب آن میبود. اگر نقاط فوق را در نظر داشته باشیم، جای تعجب نخواهد بود که انتظار اعتراض و مخالفت داشته باشیم. اما ابزار مخالفت تنها بر بستر عینی و مشکلات صورت نمیگیرد بلکه به لحاظ ذهنی (راه حل مشکلات) هم باید زمینه های آن مهیا باشد.فساد گسترده باعث فقر و فلاکت میشود و از رشد و توسعه ممانعت به عمل آورده و عقب افتادگی پروژه ها را پیش می آورد؛ شکاف طبقاتی و نارضایتی هم از اثرات فساد گسترده است. امری که به جز معدود کشور های مرفه و کم جمعیت و با درآمد نفتی بسیار بالا، در اغلب مناطق جهان عرب مشهود است. فقدان آزادی موجب نارضایتی طبقات تحصیل کرده و بیکار میشود و آرزوی مشارکت سیاسی افرادی را که آصف بیات “طبقه متوسط فقیر” میخواند ناکام میگذارد؛ طبقه ای که از اوضاع طبقات متوسط در دیگر نقاط جهان مطلع است و با اتکا به تکنولوژی های جدید اطلاع رسانی و ارتباطاتی و مهم تر از همه اینترنت، می تواند حال و روزخود را با دیگر نقاط جهان مقایسه کند(از همین روست که این انقلاب ها را، جنبش ها و انقلاب های توییتری و فیسبوکی خوانده اند)وحکومت خویش راعامل اصلی مشکلات وعقب ماندگی و … به حساب آورد.(قاسمی،9:1392)
در میان کشور های تحت تاثیر این جنبش ها در خاورمیانه، کشور تونس که آغازگر این تحولات و در مرحله بعد کشور مصر می باشد. این کشورها به دلیل دارا بودن نظامهای آموزشی پیشرفته و کارآمدی اقتصادی و نیز به عنوان مرکز ثقل اندیشه های سیاسی و مذهبی در جهان عرب می باشند و به همین دلایل تحولات این دو کشور در خاورمیانه از برجستگی بالایی برخوردار میباشد.
با این حال با بررسی حوادث منطقه عرب و به ویژه دو کشور تونس و مصر به عنوان خاستگاه این جنبش ها، این سوال به ذهن متبادر می شود که ماهیت این تحولات و قیام های مردمی در منطقه ی عربی چیست؟ آیا تفاوتی بین تحولات سیاسی- اجتماعی روی داده در دو کشور تونس و مصر وجود دارد؟ و همچنین کدام یک از نظریات موجود درباره تحلیل انقلاب ها و جنبش ها توانایی تبیین این پدیده را دارد؟
1-3اهمیت و ضرورت تحقیق
فهم جنبشهای اجتماعی اکنون به جزیی پایدار و اساسی از علوم اجتماعی تبدیل گردیده است. همانند علوم اجتماعی که محصول تکامل نهاد های مدرن اند،جنبش های اجتماعینیز محصول فرعی گسترش مدرنیته اند.ایده “جنبش اجتماعی” مانند سایر مفاهیم علوم اجتماعی بخشی از واقعیت را توصیف نمیکند بلکه شیوه ی برساختن واقعیت اجتماعی است. ( تورن،69:1386)
در کشور هایی که حکومت هایی مردم سالار دارند، جنبش های اجتماعی از عوامل پیشرفت نظام و توجه بیشتر آن به مشکلات اجتماعی و سیاسی میشوند که در نهایت، به بهبود عملکرد آن نظام و حتی گاه به تغییر سیاست ها و نخبگان می انجامد. در مقابل کشورهایی که تحت حکمرانی غیر مردم سالار بوده وحاکمانی دیکتاتور بر مسند قدرت باشند، قیام ها و جنبشهای اجتماعی سبب گسترش و تعمیق بیشتر بحران های نظام خواهد شد، زیرا این نظام ها به دلیل دارا بودن ساختار غیر دموکراتیک، از پاسخگویی به مطالبات و خواسته های معترضان ناتوان خواهند بود. چنین نظامی گاه به جنبه هایی از مطالبات اجتماعی مردم با ایجاد تغییراتی در نوع رابطه ی نظام با معترضان پاسخ میگوید.
همچنین گاه در جهت عدم پاسخگویی به مطالبات مردم و یا ناتوانی در پاسخگویی اقناع کننده به معترضان، تلاش میکند به جنبه ای از خواسته ها پاسخ دهد و جنبه های متعدد دیگر را پاسخ نداده و یا رد کند و در مجموع نمیتواند از این مطالبات برای پیشرفت مردم سالارانه و گشایش سیاسی بهره گیرد.
جنبشهای اجتماعی خاورمیانه و کشورهای عربی نیز، پاسخ به انباشت مطالبات و بحران های طولانی مدت در این کشور ها میباشد. بحران اقتصادی و معیشتی که ناشی از سوء مدیریت نخبگان حاکم بوده و در دراز مدت، منجر به پیدایش طبقه ای فقیر و تهی دست و حاشیه نشین شده است، میتواند به همراه سایر عناصر بحران، که همان بحران هویت، بحران مشروعیت و بحران فرهنگی و … است، زمینه ساز شکل گیری این جنبشها باشد. تعداد قابل توجهی از کشور های عربی از جمله تونس و مصر در زمینه ی سیاست داخلی با مشکل انسداد کامل سیاسی، عدم گردش ادواری قدرت و در یک کلمه حکومت های استبدادی و شبه مطلقه مواجه بوده اند (بحران مشروعیت).
در زمینه سیاست خارجی نیز این حکومتها وابستگی بسیار بالایی به قدرت های خارجی داشته و در حقیقت، منافع ملی کشور ها وملت هایشان را نمایندگی نمیکرده اند، وضعیتی که باعث تحقیر جدی و از بین رفتن عزت و کرامت ملت ها شده است (جنبه ای از بحران عمومی تر هویت).
این کشور ها در زمینه اقتصادی و مدیریتی نیز با مشکلاتی جدی روبهرو بوده و حکومت های آنها نتوانسته اند یک الگوی نسبتاً موفق در زمینه ی مدیریت و اقتصاد به ملت های خود ارائه دهند (بحران کارآمدی).
وقتی این گونه بحران های تودرتو، متراکم و انباشته میشود و این امر در طی یک دوران طولانی صورت میگیرد، به دنبال فرصتی است تا خود را به صورت انفجاری نشان دهد. بر این اساس، هرگاه دستاورد های گروه فاقد امتیاز و تهی دستان در جوامع جهان سوم توسط قدرت سیاسی تهدید شود، آن ها از طریق اقدامات مستقیم به حرکت های آشکار و جمعی دست میزنند که میتواند نمودی سیاسی پیدا کند.
از آنجا که بسیاری از تحلیل گران،اعتراض مردمی در جهان عرب را به ناکار آمدی و پاسخگو نبودن دولت ها نسبت داده اند، بررسی نحوه تکوین دولت مدرن در این منطقه و ویژگی های آن از یک سو و عملکرد و رفتار دولت های